رکسانارکسانا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

عروسک خشگل من

مامان رکسانا خانم و آقا رادمان

تو و آجی بیتا

دو هفته ای میشه که از شیر گرفتمت.اونقدر ها هم اذیت نکردی و لی خیلی بهونه شیر را گرفتی .حتی الان بعضی مواقع میگی ممه.و بعد خودت میگی اه نه بده چند بار بهش قطره استامنوفن زدم و چون تلخ بود دیگه نخوردی راستی دختر گلم جیششم میگه.البته بیشتر مواقع ولی خوب ایشالا می خوام دیگه تا عید کامل کامل بگی که اگه جایی رفتیم اذیت نشی. رکسانای مامان ،عزیز دلم .تو بهترین هدیه ای هستی که خدا به من داده .ازش سلامتی می خوام واسه تو واسه ی بابا آرش و خودم هیچ وقت هیچ وقت فراموش نکن مامان خیلی دوست داره یه چیز دیگه ،چند ماهی هست که بیتا برگشته و تو خیلی بهش وابسته شدی.اونقدر که مدام اسمش رو میبری و صداش میکنی آجی.مربی مهدت هم میگفت که توی مهد مدام اج...
25 دی 1393

93/10/8

می خوام بیشتر اینجا بیام و باهات حرف بزنم. تو عشق مامانی.خیلی خیلی دوست دارم.دیروز تا حالا همش درگیر اینم که مهدت رو عوض کنم اما انگار نمیشه. ساعت مهد با کار من جور نیست.همشون تا 2و نیم هستن ولی من و بابایی تا 3 و نیم سرکاریم.البته اینجا ام همینطوره ولی خوب به خاله یگانه بیشتر میدم تا مواظب تو باشم نفس مامان .داری کم کم بزرگ میشمی و من دیوونه تر تو .فردا یه سری عکس ازت می یارم و میذارم باید ببینی چه خانم شدی عشقم ...
8 دی 1393

از پوشک گرفتن عشق من7-10-93

سلام عروسک جونم الهی مامان فدات بشه.چند روزی هست که از پوشک گرفتمت و تو دختر ناز من قشنگ موقع جیش کردن میگی اما مهدت داره اذیت میکنه و باهام همکاری نمیکنه. با خانم بهرامی مربی پارسالت صحبت کردم که ببرمت یه مهده دیگه و اونم مهد لبخند رو بهم معرفی کرده .الان هرچی زنگ میزنم بر نمیداره ولی سعی میکنم از فردا دیگه اینجا نبرمت دوست دارم عشق من واست همه کاری میکنم تو جون بخواه
7 دی 1393
1